به مناسبت 3شهریور سالروز در گذشت بیژن نجدی+صدای شاعر

دلم گرم خداوندیست،

که با دستان من

گندم برای یاکریم خانه می ریزد !

چه بخشنده خدای عاشفی دارم ،

که می خواند مرا

با آنکه می داند گنهکارم !

دلم گرم است ،

می دانم ،

بدون لطف او

تنهای تنهایم...

 

واقعیت رویای من است


واقعیت خوابهای من است


خون رویای من


برگ تر از سبز- سبز تر از برگ گیاه


که با دشنه تلکس خبرگزاریها


خنجرکلمات روزنامه


نمیریزد


واقعیت رویای من است


آنجاهیچ کس نمیداند که سیلی چیست؟


وچاقو


شرمنده تیغش نه.


در خیالبافی ذهن من، ترور نمیشود لبخند


کشته نمیشود سهراب


درزانوان پیر پیرمرد رفته است لبخند


تکه های تن هر که میمیرد


در اخبار رادیو- برصفحه تلویزیون


آنجا


آفریقا(فرقی نمی کند:خاورمیانه آسیای دور)


درخوابهای من باز میگردد به گهواره و گریه


آنها بزرگ می شوند - در خوابهای من


به مدرسه می روند و آب می خوانند و انار- درخوابهای من


ودرخت اناری دوباره می روید


از کتابی که مانده روی رف


آنها در خانهای ساده ، بچه دار می شوند و


روزی


برسپید ساده بستری ساده


کنار مردمی ساده


با تعریف ساده ای از مرگ ،میمیرند


اما دریغ


واقعیت،نه خوابهای من است- نه رویای تو


نه خیالبافی من- نه آرزوی تو


همین طور که گاهی روزنامه می خوانی


وگاه شعرمرا

 

 

به کلاغ گفتند حرف بزن. گفت قار


 گفتند بخند. گفت قار 


گفتند گریه‌ای سر کن 


گفت قار قار قار


و در قار کلاغ نبود هیچ


کلاغ حنجره اش زخم‌دار آوازی است


که پرندگان نمی‌خوانند… 

 

 

 



نیمی از سنگها ، صخره ها ، کوهستان را گذاشته ام 

با دره هایش ، پیاله های شیر 

به خاطر پسرم 

نیم دگر کوهستان ، وقف باران است 

دریائی آبی و آرام را با فانوس روشن دریائی 

می بخشم به همسرم 

شب ها ی دریا را 

بی آرام ، بی آبی 

با دلشوره های فانوس دریائی 

به دوستان دوران سربازی که حالا پیر شده اند 

رودخانه که می گذرد زیر پل 

مال تو

دختر پوست کشیده من بر استخوان بلور

که آب ، پیراهنت شود تمام تابستان 

هر مزرعه و درخت 

کشتزار و علف را 

به کویر بدهید ، ششدانگ 

به دانه های شن ، زیر آفتاب 

از صدای سه تار من 

سبز سبز پاره های موسیقی 

که ریخته ام در شیشه های گلاب و گذاشته ام 

روی رف 

یک سهم به مثنوی مولانا 

دو سهم به " نی " بدهید 

و می بخشم به پرندگان 

رنگها ، کاشی ها ، گنبدها 

به یوزپلنگانی که با من دویده اند 

غار و قندیل های آهک و تنهائی 

و بوی باغچه را 

به فصل هایی که می آیند 

بعد از من

 

/ 1 نظر / 23 بازدید
نبی الله باستان فارسانی

درود بر تو... مطالب این پست کمک بسیار زیادی به من کرد. بسیار سپاسگزارم. چون من در حال نوشتن پایان نامه ام هستم که پیرامون آثار مرحوم بیژن نجدی است. دلشاد باشی و پاینده................بدرود